نقاشي هنر بيان احساسات آدمي
وبلاگ تخصصی نقاشی و هنر مدرن
کلمه ی رومانتیک ، مدت زیادی مترادف با Pittoresque ( خیال انگیز ) و Romanesque ( افسانه ای) بکار برده می شد . در نیمه ی دوم قرن هیجدهم ، کلاسیک های شکست خورده این عنوان را برای تمسخر طرفداران رومانتیسم بکار می بردند ؛ ولی نویسندگان جدید ، این عنوان را پذیرفته و خود را باافتخار ، رومانتیک خواندند . برای معرفی این مکتب ، نمی توان اصول و قواعد ثابتی را برشمرد چراکه رومانتیسم برخلاف کلاسیسیسم ، مکتبی بسیار پیچیده و آشفته به حساب می آید . رومانتیک ها درباره ی مکتب خود آراء متفاوتی دارند و اصولی که آنان را با هم متحد ساخته ، نامفهوم و اغلب متضاد است . ا.و.شلگل Schlegel ، رهبر رومانتیسم آلمان و نویسنه ی کتاب " دوره ی ادبیات نمایشی " ، معتقد است که ادبیات رومانتیک عبارت است از جمع اضداد و انواع مختلف ادبی . او در کتاب خود چنین مینویسد : " ذوق رومانتیک پابند نزدیکی مداوم امور بسیار متضاد است . در سبک رومانتیک ، طبیعت و هنر ، شعر و نثر ، جد و هزل ، خاطره و پیشگویی ، عقاید مبهم و احساسات زنده ، آنچه آسمانی و آنچه زمینی است و بالآخره زندگی و مرگ درهم می آمیزد ." تفاوت های مکتب کلاسیسیسم در مقایسه با مکتب رومانتیسم چنین است : ۱_ کلاسیک ها بیشتر ایده آلیست هستند . یعنی در هنر می خواهند فقط زیبایی و خوبی را شرح و بیان کنند حال آنکه رومانتیک ها می کوشند تا علاوه بر زیبایی ، زشتی و بدی را نیز نشان دهند ؛ چنانکه " درام رومانتیک " آمیزه ای است از عظمت و نکبت ، بزرگی و پستی ، و غم و شادی . ٢_ کلاسیک ها عقل را اساس شعر می دانند ولی رومانتیک ها بیشتر پابند احساس و خیالپردازی هستند . ۳_ کلاسیک ها تیپ و الهام آثار خود را از هنرمندان یونان و روم باستان می گیرند حال آنکه رومانتیکها از ادبیات مسیحی قرون وسطی ، رنسانس و افسانه های ملی کشورهای خویش الهام گرفته و از ادبیات معاصر ملت های دیگر هم تقلید می کنند . همانگونه که در قرن هفدهم آثار ارسطو اساس تمام افکار فلسفی بود ، در عصر رومانتیک هم بیشتر به شکسپیر استناد می شد . ۴_ کلاسیک ها بیشتر طرفدار وضوح و قاطعیت اند و رومانتیک ها پابند جلال ، رنگ و منظره . رومانتیک ها صورت های مختلف حوادث و همچنین تضادها را مورد توجه قرار داده و به جای زبان شعر منظم و یکنواخت ، ترجیح می دهند اشعاری بسرایند که از نظر آهنگ و مضمون شبیه نثر بوده و تصویری و متنوع باشد . ۵ _ برنامه ی رومانتیک ها ، برنامه ی مبارزه بود . به عقیده ی آنها ، دستورالعمل هایی که در ادبیات رواج یافته ، مانع آزادی فکر و بیان شده اند . به همین دلیل رومانتیک ها همه ی قواعد و دستورهای کلاسیک را در هم شکسته و کنار گذاشتند . رومانتیسم همانطور که " ویکتور هوگو " در مقدمه ی نمایشنامه ی " ارنانیHernani " می گوید ، عبارت است از " آزادی خواهی در هنر " . میدان اصلی مبارزه ی کلاسیسیسم و رومانتیسم صحنه ی تئاتر است . " ویکتور هوگو " در سال ۱۸٢۷ با مقدمه ای که بر درام " کرامول " نوشت ، این مبارزه را آغاز کرد و در پی آن ، نبرد واقعی برسر اجرای نمایشنامه ی دیگر او " ارنانی " شکل گرفت . کلاسیک ها حقیقت را فقط از یک جنبه مورد توجه قرارداده و از این حقیقت ، آنچه را با نمونه ی معینی از زیبایی تطبیق نمی کرد ، به دور انداخته بودند . آنان به معایب زندگی واقعی و چیزهای مضحک و زشت اجازه ی ورود به صحنه نمی دادند حال آنکه " درام رومانتیک " که می خواست مانند طبیعت رفتار کند ، از تمامی عناصر زندگی در صحنه ی خود استفاده می کرد . برای کلاسیسیسم جنبه های فردی حائز هیچگونه اهمیتی نبود و تنها به صفات کلّی بها می داد . برای تئاتر قرن هفدهم ، "حرص " و " خسّت " وجود داشت ؛ اما در درام قرن نوزدهم " یک مرد حریص " یا " یک خسیس " خاص و با تمام مشخصات مخصوص بخودش بر روی صحنه می رفت . قهرمانان کلاسیک در دنیایی ایده آلی زندگی می کنند . آنها به هیچ دوره و هیچ کشوری ارتباط ندارند و هنرمند کلاسیک از اینکه رنگ یک دوره و یا یک محیط معین را به قهرمانانش بدهد ، اجتناب میکند . صحنه هر چقدر بی رنگ تر باشد ، برای هنر مجرد و انتزاعی شده ی تراژدی مناسب تر است چراکه قهرمانان همچون ارواح مطلقی هستند که زمان و مکان به هیچ وجه در آن موثر نیست . رومانتیسم به جای قیافه های ایده آلی کلاسیک ، انسان هایی را می گذارد که زندگانی فردی و مشخصی دارند و تحت تاثیر محیط و عصر خود واقع می شوند . از اینرو هنرمند رومانتیک با توضیحاتی خصوصی و مشخص و منحصر بفرد قهرمان خود را معرفی می کند . " ویکتور هوگو " در پایان مقدمه ی نمایشنامه ی " کرامول " چنین میگوید : " تئاتر جام جهان نمایی است که هر چه در دنیا و تاریخ و زندگی بشر وجود دارد باید در آن منعکس شود ... ولی با عصای سحرآمیز هنر ! " در پرتو همین عصای سحرآمیز است که خود ویکتور هوگو به هر طرف که نگاه می کند زشتی و زیبایی را به عنوان سمبول رومانتیسم در کنار یکدیگر می بیند .در " ماریون دولرم " (Marion de lorme ) هوس فاحشگی و عشق پاک ، در "لوکرس بورژیا" ( Lucréce Borgia ) عطش خونخواری و محبت مادری، و در "تریبوله " (Triboulet ) دلقکی خائن و پدری مهربان می آفریند . دلایل مقدمه ی " کرامول " که امروزه مطابق با وضع زمان نقد شده و بعضی قبول و بعضی رد گردیده است ، در دوره ی خود متین و تردیدناپذیر شمرده می شد . انتشار این مقدمه نهضتی در فرانسه برپا کرد که شبیه نهضت " رنسانس " بود و خون تازه و جوشانی در رگ ها به جریان انداخت . پس از نمایش پر سر و صدای " ارنانی " ، نمایشنامه های دیگری هم روی صحنه آمد . روز سوم مه ۱۸۳۱ درام " آنتونی " Antony) ) اثر الکساندر دومای پدر ، و در روز سیزدهم فوریه ۱۸۳۵ " شاترتون " (Shatterton)اثر آلفردو وینیی نمایش داده شد. این درام ها نمونه ی زنده ای از آنچه هوگو در مقدمه ی " کرامول " گفته بود ، شمرده می شد و موفقیتی که بر اثر نمایش آنها به دست آمد ، فراموش نشدنی بود
| قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت |









